السيد محمد حسين الطهراني
336
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
در عالمى وارد كردند ، وارد مىشود ؛ و اگر نهصدهزار سال هم بگذرد ، اين قابليّت ، خود به خود به مرحلهء فعليّت درنمىآيد و همينطور مبهم و ساده و دست نخورده خواهد ماند . مثلا اگر فرض كنيد : يك دخترى با يك پسرى را در يك جزيره بگذارند ؛ بهطورىكه احدى از أفراد بشر ، با آنها تماس نداشته باشد ؛ و كتابى را نخوانده باشند ؛ و سخنى را نشنيده باشند . آنها چون به وقت بلوغ برسند ؛ و دختر حائض گردد ، و پسر محتلم شود . أبدا معناى ازدواج و مجامعت را نمىفهمند ، و إدراك نمىكنند . و اگر با هم تا سنّ پيرى هم در آن جزيره ، به سر برند ، مانند دو برادر ، و يا دو خواهر خواهند بود . بنابراين نكاح و ازدواج حتما نياز به اشاره و دلالت دارد . همينطور غضب و بروز اين قوّه از اين قبيل است . و تا غراب ( كلاغ ) طريق كشتن ، و دفن كردن را به قابيل نياموخت ، او از كشتن و مدفون ساختن برادرش هابيل خبرى نداشت ؛ و راهى بدين موضوع براى او نبود . اگر چيزى را مورد ترغيب نفس انسانى قرار دهند ، بدان رغبت پيدا مىكند . مثلا اگر تعريف و تمجيد از اندوختن مال نمودند ؛ بدان ميل مىكند . و به عكس اگر ترغيب به إنفاق و بذل مال نمودند ، أموال خود را يكسره إنفاق مىكند ؛ و خود لخت و عريان در گوشهاى مىنشيند ، و ساتر عورت هم ندارد . وقتى از دنيا ، و زينتهاى دنيا و فعاليّتهاى اقتصادى ، و اتكاء به نفس ، و منافع جاه ، و حبّ رياست ، و اندوختن مال ، و صحبت با غوانى ، و ترنّم اغانى براى او گفتى ، يك آدم شهوى ، و ديو مهيب مادّى در برابر تست ! به همين كس نه به غير او ، چون از فناى دنيا ، و اعتباريّت آن ، و عدم سعى مگر در راه خدا ، و ضررهاى رياست ، و زراندوزى ، و تزوير ، براى او بيان كردى ، يك آدم ملكوتى ، و يك فرشتهء آسمانى در برابر تست ! گهى در سجّين و أسفل السّافلين مىرود ؛ و در أثر تربيت در أعلى علّيّين مىنشيند .